نانن سد ایبنیدا

بیش از ۷ میلیارد آدم رو این کره خاکی زندگی میکنن. اونوقت من وقتایی که حالم گرفته اس خودم باید ناز خودمو بکشم.
۰ لایک :)

مخصوصاً واسه یه دختر ۲۲ ساله امیدوار

امروز رفتم گوگل فوتو عکسهای پنج شش سال اخیر که با گوشیم گرفته بودم رو اونجا دیدم چقدر دلم برای موهای کوتاهم تنگ شد دوباره عکس پرشیا رو دیدم دلم واسه اونم تنگ شد اون چند باری که گیلان رفتیم عقد و عروسی و پاتختی احمد عکسهایی که با خاله گرفتم حتی دیوونه بازی هایی که با زهرا در می آوردیم لحظه هایی که تو اردیبهشت با نر اینا ثبت کردیم. شب یلدا، شب سال نو، تولدا، همه و همه. میدونی زندگی هنوز قشنگیاشو داره.
۱ لایک :)

کلبه وحشت

همه ترسم اینه حشراتی که این بهار تو اتاقم کشتم جزو جانوران در حال انقراض باشن.
۰ لایک :)

باید جبران کرد؟ حتی برای خودم؟

از باگ های سیستمی کوثر همینقد بگم که تا پشیمونی بیشتر یاد نگرفته
۰ لایک :)

و جفتمون احمقانه به این مسئله گریه آور خندیدیم

- مدرسه اتو تموم کردی؟
+ دانشجوام.
- چی میخونی؟
+ حقوق
- ایشالا کار پیدا کنی.
۲ لایک :)

قهرین باهام؟

یجورایی پستامو لایک نمیکنین انگاری اگه دیس لایکم فعال بود کاربرد بیشتری داشت.
۱ لایک :)

وی تا قسمتی بیبی فیس بود.

اینکه از تویی که داری دامنه های 22 سالگی رو به سمت قله میری میپرسن مدرستو تموم کردی؟، خوبه یا بد؟

+البته اینکه فاصله خروجش از پتو و آماده بودنش کمتر از 10 دقیقه است در این مسئله بی تاثیر نیست.
۱ لایک :)

ملی و راه های نرفته اش

کلا سه ساعتی قبل اذان خوابیدم و بعدش ملی رو دیدم. چقدر شبیه زندگی واقعی آدمای عادی بود.
آدمایی که ساده دل میبندن. به طور قانونی! از خونه فرار میکنن. هیچ پشتوانه ای ندارن. و آدم هایی که اشتباه زندگی کردن رو از والدینشون یاد میگیرن و اشتباه فکر کردن رو.
و آدم های دیگه ای که خودشون هم قربانی بودن اما با قربانی کردن دیگرون و دفاع از ظالم میخوان انتقام خودشونو بگیرن. و حتی تر آدم هایی که ترس از آبروشون باعث دفاع نکردن از مظلوم بشه، هرچند که هم درکش کنن و هم براش ناراحت باشن.
اینا همه واقعیتن. کجا میشه دیدشون؟ تو خانواده. بین دوستا. تو جمع خانومایی که تو آرایشگاه درد و دل میکنن واسه هم. خود آرایشگری که تا صبح فردا میتونه از شوهره و رفتارش بگه برات. حتی تو کلاسای حقوق مدنی دانشگاه که یه پسری که خیلی ادعاش میشه میپرسه: استاد چون زن بدون اجازه مرد نمیتونه بیرون بره پس از اموال مرد نیست؟
۰ لایک :)

گفتم در جریان باشین

جوجه پاندایی که در ۱۸ سالگی رو اکانتتون مینویسین در ۵۰ سالگی میشه خرس گنده
۰ لایک :)

مطی در شهربازی به همراه سایر همکلاسی ها

- آجی انقد ترسناک بود من گفتم امشب میمیرم. زینب گف منم میام سر قبرت گل میکارم.
+ بیخود کرده زینب. ما میخوایم سنگ قبر بذاریم برات. مگه مسیحی هستیم گل بکاریم رو قبر؟ برو همینجور بش بگو تو کار اموات ما دخالت نکنه
- مرسی واقعا.
۰ لایک :)

تو این شرایط چه اهمیتی داره جدن که دو سال ازش بزرگترم؟

هر کجای این دنیای مجازی که میشد نوشتم جز وبلاگ جانم. حیف خونه ام نیست بی خبر باشه؟
دیروز داشتم به حدیث غر میزدم که هی وای چقد کیفم سنگینه و من خسته ام و کلاسم دو طبقه پایین تره و من اینجا چیکار میکنم و همزمان در کلاس رو باز می کردم که یهو دیدم در به یه چیزی خورد و صدای خنده بلند شد. سرمو آوردم بالا از اون پنجره در* دیدم قیافه آقای جفنگ گوی همکلاسی پوستر طور چسبیده به شیشه. دوستاشم با بلند ترین صدای ممکن میخندن. از ترسم دو قدم رفتم عقب. بعد شبیه جوجه اردکایی که دنبال مامانشون راه میوفتم دنبال حدیث رفتم بیرون و همزمان با سر پایین گفتم ببخشید و از جلوش رد شدم. بعد چند قدم که ازشون دور شدیم زدم زیر خنده. یجوری که حتی تو کلاس بعدی وقتی استاد درس میداد با یاد قیافه اش خندم میگرفت. دو روزه از ترس جلوش آفتابی نمیشم.

* این در ها تو جایی تقریبا وسط رو به بالاشون یه مستطیل 5X10 تعبیه شده که شیشه داره. یجورایی میشه پنجره ی در.
۰ لایک :)

دختری به نام کوثر قاب گوشی اش را رنگ میکند.

اگه درست و حسابی بخوام بگم اینجوری میشه که:
از ۹۴ تا حالا این قابو دارم. پوست پوست شده. واسه اچ تی سی ها قاب پیدا نمیشه دور و بر ما. هرچی هست سامسونگ و اپل. آخه خدایی اپل؟ چی داره این برند جز به قول بعضیا کلاس!
هیچی دیگه منم تو حرکتی خودجوش هرچی لاک داشتم قاطی کردم شد یه صورتی خوشرنگ. افتادم به جون همین قاب فعلی. بد نشد. فقط شبیه ماشینایی شده که بعد از مدت ها که پولیششون از بین میره و آثار صافکاری/ نقاشی بعد تصادف پیدا میشه رو تنه اشون. صادقانه فاجعه. عوضش شبیه چرم مصنوعی شده. بوشم نگم براتون که اصن بد، بدترین. بدتر از بوی خامی حبوبات در حال پخت. اینم یه فاجعه ای بود برای خودش. یه شب و تو هال خوابیدم که از تنگی نفس نمیرم. در نهایت بعد از بیش از ۱۲ ساعت که قشنگ خشک شد با ماژیک دو تا خط نازک موازی ساده کشیدم روش که از مردگی دراد. حالام با گوشی ای که لباس نو تنشه پست مینویسم.
۱ لایک :)

هر چند که هنوز دانشجوی دکتراست.

برادر من شما رو که هم دکتر صدات میکنن هم استاد، ۳ سالم هست ازدواج کردی شما دیگه چرا چشمت به جیب باباته برات برنج بخره.
۲ لایک :)

زنده باد هندزفری

ترجیح میدم گوش نداشته باشم تا اعصاب.
۱ لایک :)

تو هنوز ۲۱ سالته خدا میدونه که کلی وقت داری.

هی کوثر تو تلاشتو کردی. صادق بودی و مودب. همین که برای خواسته ات با نهایت صداقت صحبت کردی مهمه. این رقص مث همون موسیقی و دوچرخه سواری و اسکیته. بدون اونام زندگیت سخت یا آسون، کم یا زیاد، خوب یا بد میگذره. و تو یه روزی که مستقل شدی پی اش میری.
۲ لایک :)

مادر، خواهر من نع.

همه دنیا معتقدن کرم مو بر یه چیز شخصیه.
۱ لایک :)

تازه برنامه داشته باشه کفش پاک کنش کنه؟

شمام هرچی سر کنین مامانتون غر میزنه چرا این کهنه رو میذاری سرت.

خدا سر شاهده شالام یکی از اون یکی خوشگلترن. اصنم بیرون نمیرم که بخواد شالام کهنه شن.

خوشپوش بلاگستان منم اصلا.
۰ لایک :)

گور بابای عشق و عاشقی

حس میکنم زیادی دارم بهت بها میدم. تو واقعا اینقدرام برام مهم نیستی.

باید بیشتر کتاب بخونم و تا خرخره فیلم ببینم


۱ لایک :)

درحالیکه همشونو گم میکنه عملا.

من دیوونه میشم وقتی مامان فک میکنه اگه وسایلمو جمع کنه بهم لطف میکنه.
۲ لایک :)

*باگوشی اومدم هروقت.

خب اگه الانمو بخوام توصیف کنم میگم
یه دختری که مانتو مشکی و پالتوی قرمز پوشیده. تو دفتر نشسته و 80% کتاب دختری که رهایش کردی رو خونده. یه بیمه ثالث رو باید تمدید کنه. و بعد به لیست کتاب هایی که باید تو نمایشگاه کتاب بخره فکر کنه. نشر قطره از شرکت تو نمایشگاه کتاب انصراف داده و خواسته از کتاب فروشیا حمایت کنه. پس فعلا نشر قطره از لیست خط میخوره. شاید یه سری کتاب حقوقی هم گرفتم.
یه سربرگ باید بزنم به اسم آنچه گذشت، یا یه چیزی تو این مایه ها که توش کتابایی که خوندمو بنویسم.
یه سربرگ دیگه هم باید بزنم برای اونایی که قراره بخونم.
بن کتاب هم برای دانشجوها میدن. فک کنم از بانک شهر بوده باشه. یه پست جدا مینویسم ازش.*

۱ لایک :)

مصی معتقده اینکار بهتره

باید بهت بگم و قالشو بکنم؟

پ.ن: خدا سر شاهده من کمتر آدم حرف گوش کنی بودم.
اصلا: من به پایان دگر نیندیشم/که همین دوست داشتن زیباست.
۰ لایک :)

از صب تا حالا ۱۰۰۰ بار نظرم برگشت.

انقدی که من و مصی دوتایی تک به تک کلمات و استیکراتو آنالیز کردیم، آنالیزور های کریمینال مایند نکردن.

۱ لایک :)

آدم باید جنم داشته باشه پای قولی که میده به خودش وایسه.

حقته. تا ابدیت هم هر جوری که بهش فکر کنی حقته.
۰ لایک :)

تازه امروز غیر مستقیم به حجاب دخترا گیر داد.

به پستای این چند وقته که نگاه کردم دیدم نشده از کلاس دیوسالار نگم. پس امروزو هم میگم. ۲۰ دیقه دیر کردم چیزی درس نداده بود. در عوض چند صفحه از دختری که رهایش کردی خوندم و یه نسکافه و کیک بر بدن زدم تا لااقل یکم هم که شده اون کلاس قابل تحمل تر شه. 

۰ لایک :)

با شما ۴ تام. اون یکی که فعلا نیست.

شماهایی که این زیرشیروونی رو فالو کردین جدا دلیلتون چی بوده؟
از عاشقانه های یک طرفه بزدلانه ام خوشتون میاد یا غرغرای مربوط به درس و دانشگام یا عکسای اتاق بی نظمم. حرفم که نمیاین تو سربرگ بگین.
تازه یکیم هس لایکم میکنه.
خدا از بزرگواری کمت نکنه. تو نباشی کاملا شهر ارواح میشه اینجا.
۱ لایک :)

اما کاش بدونی چقد خوشحال میشم اگه جوابمو بدی.

من حتی امیدی به سین کردنتم ندارم.
۰ لایک :)

حتی یه بیت از حافظ هم قبوله.

چقدر خوشبخته اون دختری که معشوقش ازش مینویسه، شعر میگه یا براش میخونه.
۲ لایک :)

فناوران دیدین تاحالا؟ نبینین اصن. عمرم نصف شد پاش.

شما رو به هرچی میپرستین، این برنامه هایی که میسازینُ مردم میخوان استفاده کنن ازش، یکم هم به فکر اعصاب مردم باشین.
۰ لایک :)

یه قشنگ شاد، که بعدها وقتی کتاب شد، بگم: آخیش، این مردیه که حتی نوشتشه هاشم حال خوب کنن.

یه عکس فرستاده بودی تو کانالت و یه متن. تا لود شدن عکس مردم و زنده شدم تا مطمئن شم پسر توی عکس که دستشو انداخته گردن دختره تو نیستی.
متنت رو دوست. دلم میخواد بیام بگم تو اگه انقد بلدی قشنگ بنویسی چرا قشنگ غمگین؟ کم خودمون مشکل داریم؟ شاد بنویس.
۲ لایک :)

بس که مصی رو مسخره کردم من.

دیگه کم کم دارم چار چشم میشم.
۱ لایک :)

و بلند بلند به خودت بگی اینجا اتاق یا بازار شام؟

فک کن بعد از ۱۲ برگردی خونه در حالیکه یه شلوار خاکی با بوی دود پاته و کاپشنی که رو دوشته و کیفی که تو دستته بیای تو اتاقت و با این صحنه رو به رو شی.

۱ لایک :)

لعنتی اصلا منو یادت میاد؟

اومده بودم شهرتون. قلعه حسن خان. نتونستم تا بالا برم بیشترش بخاطر مدنی بود. فردا قراره بپرسه منم کوفت نخوندم. میشه ازش به افتضاح قرن یاد کرد.
بگذریم. دیشب با مصی حرف میزدم. گفتم ازت ناراحتم چون وقتی تولدتو تبریک گفتم جمع خطابم کردی، لبخند نزدی. یجورایی محترمانه حس کرد ازم میخوای دیگه بهت پی ام ندم. مصی گف شاید ناراحت نباشی. شاید من اشتباه فک میکنم که تو حس میکنی مزاحمت میشم. کره ایا یه اصطلاح دارن به نام استاکر. ینی کسی که دنبال میکنه یکی دیگه رو، همه جا، یجورایی باعث ترس طرف میشه. فک کن هرجا میری یکی باشه که نمیشناسیش یکم ترسناکه. اما مصی میگه احتمالا برات جذابه من کیم که تولدتو بدون اینکه خبری ازش تو فضای مجازی منتشر کنی تبریک میگم. میگه اگه خودش بود اینجوری فک میکرد کیه که انقد پیگیرشه؟ نباید جات تصمیم بگیرم. از طرفی درگیر احساسات خودشه و میگه نباید که نه ینی بهتره برات از حسم مستقیم نگم. گفتم احتمالا یه چیزایی میدونی. گفت حدس و گمان خیلی مهم نیست. میگفت ازم تشکر کردی شاید منظورت این نبوده که مزاحمتم. اما میدونی تو اگه کسی تو زندگیت باشه من قطعا یه مزاحم بیخود میشم.
عیدت مبارک راستی.
امروز یکی رو رامسر بلوار کازینو دیدم که خیلی شبیهت بود. اما تو یه نگاه دیدمش. احتمالا تو نبودی. ینی ممکنه کنجکاو باشی چرا از تولدت بهت پیام ندادم؟ عیدو تبریک نگفتم؟ جواب سوالاتو ندادم؟
۱ لایک :)

از سری دشواری های کتاب خوان ایرانی.

جاتون خالی کوثر اینروزا جوری چش بازار و کور کرده که اصن نگم براتون.
۴۰۰و خورده ای صفحه که کاملا به سبک نوشته های انگلیسیه ترجمش. و پر از سانسور.
یجوری که گشتم نسخه پی دی اف زبان اصلیشو پیدا کردم، هرجا نمیفهمم چند خط از اون میخونم مفهوم شه.

+ بعد باز میگن سرانه مطالعه پایینه.
۲ لایک :)

فقط جای خالی تو زندگیم دارم.

صادقانه میتونم بگم دوستت ندارم.
۳ لایک :)

آرش

میشه بپرسم چرا استیلاف انقد کپشن های بیتربیتی خنده دار خوب داره؟
۱ لایک :)

آهای حالت خوبه؟

امشب باید برات مینوشتم: هیَ کنچانا؟
بعد تو بپرسی چی گفتم.
ترجمه اش کنم مثل سری قبل. ولی این بار دیگه نپرسی کجایی حرف زدم.
بعد بپرسم: کجایی نیستی؟
تو بگی که حالت خوبه و سرت یکمی شلوغه. و من رو دیگه جمع مخاطب قرار ندی.

اما صد حیف که قول دادم به خودم که بهت پیام ندم.
۰ لایک :)

جدا کوثر کیه؟

یک سال تقریبا از دانشگاهم میگذره. قلب من واسه هیچکدوم از درسا تند تند نمیزنه.حتی نمیدونم قراره آیندم چجوری بشه. کارم زندگیم. کشوری که توش قراره زندگی کنم کجاست. من از چی خوشم میاد. واسه چی ساخته شدم؟ فیلم ببینم کتاب بخونم بیمه بزنم عاشق کره باشم و تو ایران زندگی کنم؟
من به اندازه کافی خوشبختم؟ رویام چیه؟ دغدغه ام؟
۳ لایک :)

بمیرم من دیگه با این کلاس نمیگیرم.

من ابلهه هم از خوابم زدم بیام فلان شرهای اینو گوش کنم.

#دیوسالار
۲ لایک :)

حتی اگه توجهی هم نکنه به حرفات.

فک کن یکیم نباشه سرش داد بزنی امروز حالم خوب نیست نپیچ به پر و پام.
۱ لایک :)

من میترسم.

من از این رفتارها میترسم.
از اصرار بابا واسه تقسیم کار میترسم.
از اینکه آشپزی رو میخواد من انجام بدم میترسم.
من از ازدواج میترسم.
من از دوست داشتن مردها میترسم.
من از دوست نداشته شدن، از خیانت، از تنها بودن تو رابطه، من از مردها میترسم.
۱ لایک :)

نت شبانه اشونم رایگانه

و کوثر دختری بود که نتشان تازه شارژ شده بود.

+ چرا یه موضوع ندارم به اسم: ندید بدید
۰ لایک :)

مخصوصا اونایی که در بهترین حالت دست تو دست هم پشت میز خوابشون میبره.

با استناعت از درگاه حق در ساعت ۴و ۹ دقیقه روز پنجشنبه معادل ۱۶ فروردین یک هزار و سیصد و نود و هفت سریال ۳۲ قسمتی "چیزی برای از دست دادن نیست" بالاخره به اتمام رسید. به همین مناسبت از کلیه دوستان و آشنایان دعوت می شود دور سریال ها را خط کشیده به سینمایی ها رو بیاورند.
۰ لایک :)

و بعد از دیدن تو بود که سندرم نقش دوم من دومرتبه گل کرد.

اوری چاگی
۱ لایک :)

همونا که کوچ کردن به کانالای تلگرامی؟

میگم این فیلتر شدن تلگرام هر بدی داشته باشه به نظرتون نمیتونه وب نویسای قبلی رو به اینجا برگردونه؟
۰ لایک :)

خلاصه کیوی نخور.

کیوی نخور. اگه میخوری دو تا دو تا نخور. اگه میخوری دوقلو سه قلو هاشو نخور. اگه میخوری پش بندش لواشک نخور. اگه میخوری شام ناسازگار نخور. اگه میخوری بعدش دوباره کیوی نخور. اگه باز میخوری در اتاقتو مت من چسبیده به دسشویی بگیر که قشنگ دو روز در راهی.
۱ لایک :)

به وقت ۱۱:۴۸

و وی تا این ساعت در سیزده بدرش زیر پتو بود.
۱ لایک :)

هرچند که تحت تاثیر تغییرات هورمونی بوده باشی.

و تو دختری بودی که وقتی از احتمال کنسرت گات سون تو تهران میگفتی و مسخره میشدی و میفهمیدی چقد تفریح نداری و بهشون میگفتیش و تو خلوتت گریه میکردی، عصبانیتتو با گوش کردن به مایک دراپ با صدای بلند از بین میبردی.
گور بابای دنیا. بالاخره که همه اینا میگذره.
۰ لایک :)

مرسی خداجون. دقیقا سالها بود همینو میخواستم ازت.

+ برات شیرینی نگه داشتیم. نخورده بودی.
- چایی بریزم برات؟
# دستت درد نکنه. بیا خودتم شیرینی بخور.
- بذا چایی بریزم میام.
۰ لایک :)

روزانه طور

خب امروز میخوام از نهمین روز عید حرف بزنم. یه کلمه حتی درس نخوندم. گیله مردم هنوز نصفه اس. چشم هایش هم. سریال هام با انرژی بهتری جلو مییره. امسال برای یه بارم که شده دارم درست و حسابی نقی میبینم. بهتاش رو دوست. اصن چه بهتر که بهبود رفت از پایتخت.
میام سرکار. بیمه میزنم. شیرینی میخورم. میخوابم و روز از نو.
داری فراموشم میشی. تغییرات هورمونی هم دیگه تو رو یادم نمیاره. و چقدر خوب. احساسات من شده شبیه اون گیاه هایی که تو قسمت اول هری پاتر پیچیده بودن به دست و پای هری و دوستاش. بعد که دیگه از خودشون مقاومت نشون ندادن گیاهه ولشون کرد. هرچی بیشتر تقلا کنم بیشتر منو تو خودش میکشه احساساتم. و هرچقد بیخیالی طی کنم برعکس.
تازه از امشب قراره تور مهمونیامون شروع شه. امشب خونه عمو، فردا خونه خودمون، پس فردا خونه عمه اینا.
زن پسر عمم دیشب 2 بار از بدی حال رفت دکتر. دوبار سرم زد. دیگه همه ایمان آوردن که حامله اس.
به احتمال بالای 60 درصد خار شوورشم حامله است. خارشوعر بزرگشم یه بچه کوچیک داره که اکیپشون عجیب تکمیل میشه.
بابا میگه اردیبهشت میریم نمایشگاه کتاب. باید بگردم دنبال کتابای پدر مادر دار. وات لیلی ریدز تودی رو باید بگردم پیدا کنم.بین کتابای رایمونم چیزای خوب پیدا میشن. از پری و الهه و فائز هم میتونم کمک بگیرم. اصلا شاید یه سربرگ اضافه کردم به اسم کتآب یعنی زندگی. چقدر راهنمایی بودم این جمله رو دوست داشتم.
برای تابستونم قول جنوب و چابهار و داد بابا. احتمالا سوشی بریم تلاجی سرخ شده برگردیم. البته اگه فاطمه خانوم حامله نباشه.
چه همه حامله ان عاقا. چه وضعیه.
امشب چی بپوشم؟ همون تونیکای نخی یا اون تونیک کلفت تر ها رو؟
ولی مانتو سبزمو میپوشم که باهاش لی بپوشم.
مامان میگه لباسات کامله دیگه نخر. اما من دلم یه شلوار پیشبندی میخواد. فک کن با اون مانتو مشکیه چه چیزی بشه. اما حیف که بعدش بابا نه فقط از خونه بیرونم میکنه که از ارث هم محروم میشم.
هیپ هاپمو چیکار کنم؟ کاش قبول کنن. واقعا دلم میخواد با پری برم.
اگه بتونم شکمم رو آب کنم فک کنم وزنم به 0.9 کاهش پیدا منه.
برم لاکمو پاک کنم. یه رنگ دیگه بزنم. خسته شدم ازش. هرچند که به دستم میاد.
~~~
دهم عید.
بعد یک سال فک کنم تا ۲ خوابیدم. چه خوابی. خدا قسمت آرزومندا کنه. گرم و تو سکوت.
مهمون داریم امشب دوش نگرفتم. اتاقمم مامان مرتب کرده. خلاصه به طرز ابلهانه ای زندگی جریان داره. 
چه جای خوبیه وبلاگ لیلی. فقط دشمن جیبه. اونم منی که حاضرم از خوردنم بزنم و از خوندنم نه.
چقد تنبل شدم این اواخر: 
چشم هایش
ربکا
گیله مرد
1984
دنیای سوفی
همه اشون نصفه اس. به کجا دارم میرم من؟
حالا درسای دانشگاه بمونن.
امشب چی بپوشم؟
هی هر روز سخت تر از دیروز.
والا.
۰ لایک :)

یه اکسترا پست با حروف ابجد.

الف. خدایی به امروز میاد فرداش عید باشه؟
من هنوز شال نخریدم.

ب. لباسامو هنوز جمع و جورنکردم ببینم چی رو اصن باید با چی بپوشم.
همچنان شال ندارم.

ج. مانتو قرمز+ جوراب شلواری+ اگه بشه یکی از روسریای جدید مامانو بزنم+ کفش مشکی پاشنه بلند+ لاک صورتی جدیده

د. مانتو سبز+ شلوارلی+ زیر سارافونی سفید+ شال لیمویی+ کفش مشکی پاشنه بلند+ لاک مسی

هـ. مانتو مشکی+ جوراب شلواری+ همون روسری که قراره از مامان بزنم+ همچنان همون کفش مشکیه پاشنه بلنده+ لاک بنفش جان

و. هفته آخر 60درصد کلاسا تشکیل شد. منم هیچکدومو نرفتم. منت کن جزوه بگیر. انرژی بذار بنویس. تا اینجاییم که اساتید درس دادن کوفت نخوندم. اوووف.

ز. فردا تولد الهه است. دختر شینا رو فک کنم بتونم به عنوان یه کادوی خوب بهش بدم.

ح. کادوی تولد پریسا رو هم تقریبا آماده کردم. یک به علاوه یک.

ط. تولد عید شما مبارک.

ی. تحویل سالم زیردوش گذشت. هرچند که همه اعتقاد دارن آدم کل سال تو حمومه. اما به من سریع تر چرب شدن موهام رسیده.

ک. 29ام اسفند رفتیم بازار. کیک خریدیم برا بابا. چه تولد تو تولدی بوده این چند وقت. بعد شام سورپرایزش کردیم. و واقعا توقع نداشت :)

ل. خدا رو شکر این روزا یه جورایی خوب میگذره. آرامش واسه زندگی همه برقرار باشه امسال.

م. قشنگ معلومه تازه دارم حروف ابجد رو یاد میگیرم؟

ن. عاقا عید شد و مامان اون روسری خوشگلاشو تسلیمم نکرد.

س. هر آنکه در خانه اش نخودچی دارد از ما نیست. ( قال کوثر حفظه الله)
وی شیرینی های عید خانه شان تمام شده و هرجایی که باید عید دیدنی رفته و از فرط علاقه به شیرینی در حال مرگ است.
اصلا رحم الله من یقرا فاتحه مع الصلوات.

ع. وای وای نگم براتون شب اول عید خونه ننه بودیم. اولین پانتومیم عمرم رو بازی کردم. فقط خندیدیم. به من هیچ ربطی نداره که هرچی بهم میوفتاد به آب و اینا مربوط بود. و منم فقط بلد بودم از ماهی قرمز کوچولوهایی شروع کنم که شبیه علامت بی نهایت کشیده میشن. نگار کاپ برد. ینی یه جور شیش میزد که مهدی از شدت خنده بیرونش کرد نفسمون دربیاد.
شنای قورباغه، تریبون، همراه اول و امثال اینا.

ف. از عیدی 155 تومن +2 جفت جوراب کلا 2 جفت جوراب برام مونده و 30 تومنی از قبل که ته کیفم داشتم. بقیشم رفت قسط صندوق مامان.

ص. تو فضای مجازی وبلاگی کمتر رفیقی دارم که بخوام عیدو بهش تبریک بگم. فقط یه مترسک بود که دردست تعمیره. متر عیدت مبارک.

ق. دو تا سریال در دست دید دارم: نخست وزیر و من، اغواگر اعظم.
یه برنامه تلویزیونی: د یونیت.
دو تا کتاب: چشمهایش، گیله مرد.

ر. نشستم دفتر. همسایه امون اومده اینجا. دخترش که همکلاسیمم هست با یکی رل زده که در فاصله زمانی کمتری از مامان من میره آرایشگاه و ابرو میگیره. جای آبجی ماست اصلا.

ش. بابا داره از خوبیای بیمه عمر میگه. بیاین خودتونو بیمه کنین خو. کف کرد بیچاره.

ت. صدق الله علی عظیم. :)
۰ لایک :)

تا ۱۲ بخوابی

همیشه عید باشه.
۰ لایک :)

از من به شما نصیحت

بی ادبی دینداری نیست.
:)
۲ لایک :)

بیانه اوری چاگی

امشب یه چیزی نوشتی تو کانالت و همه دوستام گفتن که باید جوابتو بدم.
اما من به خودم قول دادم که دیگه چیزی برات ننویسم.
۱ لایک :)

هشتگ دنیا هنوز قشنگیاشو داره.

وقتی همه خوابن و تو به آجیل عید دستبرد میزنی.
:)
۲ لایک :)

مخصوصا وقتایی که کنسرتای اکسو رو میبینم.

گاهی به خدا میگم خیلی ظلمه که ما هم تو این کشور به دنیا بیایم و هم تو این کشور بمیریم.
۰ لایک :)

روزمرگی

تو یا نمیدونی هدف از کارکردن چیه
یا واقعا نمیدونی تفریح ینی چی.
۰ لایک :)

تو هر شرایطی...

خوب باشیم
۰ لایک :)

یوببُدا.

تو تپلی. دور شکمت چربی داری. قدت خیلیم بلند نیست. دماغت یه کوچولو قوز داره. اما تا وقتی خودت حالت با خودت خوبه نیازی به تغییری نیست.

خوشگلی خودم جان. من بهت افتخار میکنم.
:)
۲ لایک :)

خونه به چی میگن مگه؟

تو هنوزم قبل از تلگرام و اینستا و توییتر آپدیت میشی. امن جان.

۱ لایک :)

:(

غم جمعه عصرُ.
۱ لایک :)

اون یکی ممکنه مامان یکی دیگه باشه.

به خدا غرور ما گاهی یکی رو پیر میکنه. حتی ممکنه بکشدش.
۰ لایک :)

چون از نوشتنش میترسم.

اون چیزی که قرار بود نوشته بشه پاک شد.
۱ لایک :)

به خودم قول میدم

بار آخرم بود.
۱ لایک :)

کلاس درست و درمون از ۱۲ به بعده

فک کن مجبوری ۸ صب دانشگاه باشی.
چقد ظلمه وقتی استاد کلاس ۸ صبحت فقط خاطره بگه. کلاس بعدش کلا ۱۰ دیقه تایم مفید داشته باشه و تو بخاطر حضور و غیاب مجبور به رفتن باشی.
۱ لایک :)

دخترکی هستم در آستانه ۲۱ سالگی

اول. ۵۷ دیقه از ۲۱ ساله شدنم میگذره. تو گروه خانوادگی همه یه روز قبل تر تولدمو تبریک گفتن. منم به روی خودم نیوووردم. همینقد که تبریک گفتن ینی یادم بودن یا اگه نبودن بهم اهمیت دادن، خوشحال کنندس.

دوم. پری رو دیدم امروز بعد مدت ها دلم تنگ شده بود براش.

سوم. فک کنم یه بلاهایی داره سرم میاد. هرچند میدونم تب تندیه که زود عرق میکنه. اما استاد باحالیه، جوون و ابرو گرفته. رتبه ۱ دکترا. وکیل، شیک، طنز. هرچند معلومه کشته مرده زیاد داره. خیلی خوب درس میده جدا از وجود خودش. اما ۷۰درصد حرفاشو میشه گرفت ۳۰ تای دیگه تو رو به هپروت میبره قیافش، ادا هاش، لبخند یه وریش، اون جلیقه لنتیش. خلاصه که کوفت زن آیندش شه.

چهارم. رفتم کتابخونه. اون استادی که مسئولشه بود. ازش در مورد چشمهایش علوی پرسیدم. گویا بردن با خودشون بوده برگردوندن با خدا. و گفت خودش داره و برام میاره. از انواع عشق* حرف زد. بعد گیله مرد رو دستم دید. گفت یکم از اینا بخونم بعد برم سراغ هدایت. متاسفانه یادم رفت فامیلیشو بپرسم. اما فهمیدم استاد ادبیاته. وچه حیف که من باهاش کلاس نداشتم.

پنجم. یکی دو روز پیش روز وکیل بود. مبارک وکلا و وکلای پس از این.

ششم. چهارمین قدم در جهت بزرگ شدن: امروز با پری دوتایی اومدیم. ۳ تومنم رفت. این ماه شپش ته جیبم ملق میزنه. باز خوبه تولد الهه میوفته واسه اونور عید هرچند که ۲۹عه.

هفتم. با بابا راجع به کلاس هیپ هاپ حرف زدم فقطم گفتم ورزش پرتحرک. جرئت داری بگو کلاس رقص. همینجوریشم میگه دوره سه روز در هفته اس. فلانه بیساره. تا ببینیم چی میشه.

هشتم. چشمام درد میکنه این چند روزه. واسه منی که پی دی اف خون قهاری بودم درد بزرگیه. دیدن که نهایت با یه عینک یا لنز حل میشه

نهم. چه دل پری داشتم من.

* انواع عشق: مجاز همون عشق زن و مرده
ممنوعه داریم مث محارم
پدرزنی هم هست مث زلیخا و یوسف
عرفانی که به حق برمیگرده
یه نوع دیگه هم هس به نام ازراعی املاشو دقیق نمیدونم. موضوعشم یادم نیست.
۵ لایک :)

دومی، یه مشت بیشتر.

خاک تو سرت که نمیدونی چقدر تنهام و چقدر دوست دارم.
خاک تو سرم که نشونت نمیدم چقدر تنهام و چقدر دوست دارم.
۳ لایک :)

خطر دریافت امواج منفی

خب کوثر خانوم آینده جونم برات بگه این روزا همه چیز به طرز مزخرفی غیر ممکن به نظر میرسن.
تفریحاتی که کوثر فعلی دوست داره، کره، هیپ هاپ، سفر به کل ایران، یا حداقل در اومدن از این حبس خانگی.
تو خونه موندنو دوس ندارم. دفتر رفتن رو ایضا، وقت گذروندن با رفیقامو هم.
یک جور گوشه نشینی که هیچ ربطی به بالا پایینی هورمون ها نداره. یجور ابلهانه ای اوضاع بده. که حتی خودمم نمیتونم حال خودمو درک کنم و بگم به درک واسه فلان موضوعه. یا گذراست.
زندگی باتلاق شده. درجا میزنم. تلاشمو میکنم اما هیچی عوض نمیشه. فکری که ۵۰ سالشه مگه ۵ روزه عوض میشه.
دلم یه موجود میخواد فارغ از جنسیتش، انسان بودنش اصن، بیاد ازم بپرسه چته؟
یکی که بتونم سفره دلمو براش وا کنم. و بعد سبک شم.
اتاق جدیدم آینه نداره. و وقتی آینه نباشه انگار گم کرده دارم. شاید خیلیا سر و تیپشونو توش مرتب کنن و لاکچری تراش عکس بگیرن باهاش. من به آدم توی آینه نگاه میکردم و حرف میزدم براش. قصه میگفتم. رمان ها رو خلاصه میکردم براش. از فیلمای مورد علاقه ام میگفتم. هر از گاهی اینگلیسی حرف میزدم باهاش.
اتاقمو، نظم تو اون بی نظمیو هفته ای یه بار بلکم بیشتر بهم میریزه و به خیال خودش مرتب کرده. من مجبورم ۱۰ بار دور خودم بگردم تا یه کتاب یا دفتر یا حتی خودکار پیدا کنم.
نه خواهش نه دعوا نه حرف زدن نه داد زدن و نه هیچ کوفت دیگه ای نبوده که امتحان کرده باشم و جواب داده باشه.
تو این خونه هیچ کاشی یی سنگی سرامیکی موکتی فرشی چیزی نیست که مال من باشه لااقل مسئولیتش با من باشه.
جسمم دو روزه اغلب خوابیده یا درازکش بوده و رو به راهه. اما روحم امان ازش. خسته است، بی حال، دنبال یه راه فرار.
۰ لایک :)

وی اما خیلی به خورد و خوراکش اهمیت میداد.

در توصیف کوثر همین بس که بدون تماشای خون و خون ریزی نمیتواند یک لقمه را حتی قورت بدهد.
۱ لایک :)

سو ایزی تو لاو یا.

Hiya do
Saranghae.
۰ لایک :)

تموم میشه ینی؟

گفتنی ها زیاده و نوشتنی ها کم.
اگه کره ای بودم به خودم میگفتم مگه من تو زندگی قبلیم یه خیانتی به کشورم کرده بودم؟
۲ لایک :)

گور بابای غم.

خل و چل واسه چی اهمیت میدی خودتو ناراحت میکنی؟
بهتر می دونی که همه اش بخاطر اینه که پریودی.
دو ساعت دیگه هم ممکنه به قهقهه بیوفتی

+دیوونه دیدی به 10دیقه هم نرسید!
۲ لایک :)

نیم ساله

۱۲روز دیگه مونده تا ۶ ماهگی این خونه

تو این خونه کسی رفت و آمد داره که منو بشناسه؟

اون بالا تو بخش " چیزی برای گفتن دارین؟ " میشنومتون

۳ لایک :)

با همه این اوصاف حقم نبود برام بگه استاد گ. م. بهش یه متنی داده ترجمه کنه؟

من حسود نیستم. خیلی کم پیش اومده حسادت کنم. اما حسادتم هیچوقت باعث نشده زیرآب بزنم بدجنس بشم یا حرف سنگینی به کسی بزنم. عادت دارم اگه یکی رو دوستم میدونم براش حرف بزنم قایم کردن و مخفی بازی تو ذاتم نیست. سوال هم از کسی نمیپرسم.ینی بهتر بگم سین جیم و اینا تو کارم نیست. کجا بودی با کی بودی چی خوردی چی گفتین چند خریدی کجا خریدی و اینا کلم نمیگیره باهاش اما اگه کسی حرفی بزنه تا ته ته ته به حرفاش گوش میدم کمکیم از دستم بر بیاد کوتاهی نمیکنم. تو رفاقتمم هوای همه رو سعی میکنم داشته باشم که اذیت نشه بهش فشار نیاد خجالت زده نشه یا هرچی.
۱ لایک :)

به وقت تهران

ساعت ۴ و ۲۷ دقیقه
من بالاخره بویز اور فلاورز رو تموم کردم
۰ لایک :)

بعدم بگه آخه بهتون نمیخوره😊

فک کن داداش رفیق خواهرت تو رو با خواهرت که ۷ سال ازش بزرگتری اشتباه بگیره
۱ لایک :)

رینی بات نایس

یو نو آی ثینک وی آر استیل فمیلی
۰ لایک :)

اون روز خوب قطعا میاد.

همه این دردا و غم ها و غصه ها میگذره

صبر داشته باش خودم جان

۱ لایک :)

حتما هست.

ینی میتونه ارتباطی بین غم انگیزی و سوزش بیشتر معده وجود داشته باشه؟
۰ لایک :)

So I married an anti fan

+ من عاشقش بودم، اما گاوشیانگ ازم دزدیدش.
- نمیفهمم، حالا که تو رو انتخاب نکرده چرا همیشه سعی داره ببیندت؟
+ مردا ذاتا با اولین عشقشون مهربونن.
۱ لایک :)

تو یه چشم بهم زدن: ترم ۲

انتخاب واحد کردم
۲۰ تا
با معدل ۱۶ و ۴۰ تقریبا
فک کن از اون ۱۹ واحد ترم یک هنوز یه درس ۳ واحدی گزارش نشده.
۰ لایک :)

بویز اور فلاورز

- کفش ها واسه زن ها چیزهای خیلی مهمی ان.
+ چرا؟
- چون اونا می تونن تو رو به جاهای خوب ببرن.
۰ لایک :)

و بگم من عین نوترونم دقیقا

کاش میتونستم بنشونمشون رو به روم و یه ربع از ساختار هسته اتم حرف بزنم براشون.
۰ لایک :)

سومین قدم در جهت بزرگ شدن

نه به نحو احسن
ولی هرچی بود بد نبود
مامان خوشش اومد.
بابا هم بدش نیومد
مطی هم شاد شد.
۱ لایک :)

اینجا که سگ پر نمیزنه بذا بگم.

پرسیده بودی از وقتایی که دلتنگیم و تنها.

خب بستگی داره این دلگیری چقدی باشه. اگه ماکسیممش رو حساب کنیم. میام تو اتاقم در و میبندم و آهنگ میذارم غمگین. بعد شافلشو روشن میکنم. شکر خدا پلیرم انقد شعور داره که بفهمه باید غمگینا رو پلی کنه. گریه میکنم. با خودم حرف میزنم. از نگاه شخص سوم به قضیه نگاه میکنم. و بعد کم کم آهنگا به جاهای شاد میرسن. اونوقته میگم گور بابای دنیا. تا حالا گذشته از این به بعدشم میگذره.

اگه دردم تو باشی، اغلب برا مصی پیام میدم. من اینور زار میزنم اون اون ور دلداری میده. بعد به این نتیجه میرسم که گور بابات. نصف جمعیت دنیا مردن. تو نشدی یکی دیگه. و اینکه من عاشقت نیستم و فقط برات احترام قائلم. اصن همه این زار زدنا رو به تغییرات هورمونی نسبت میدم. تهش باز یه گور بابای دنیای دیگه هم میگم. و به این فکر میکنم که زندگی رو هرجور بگیری همون جور میگذره.

۳ لایک :)

دیوونم نه؟

دوباره چالش گذاشتی بعد مدت ها
و برخلاف چند وقت پیشا که دائم پیام میدادم بهت دوباره رویه سابق تر ها رو پیش گرفتم؛ ینی دیدم و سکوت کردم و برا خودم جواب دادم و رفتم تو لاک دفاعیم.
۰ لایک :)

یادت نره

دختر زندگی رو هرطور بگیری همون طور میگذره
سخت بگیری، سخت
آسون، آسون.
۱ لایک :)

فقط کافیه بگن: گور بابای غرور

کاش میشد مث بچگی ها وقتی دعوامون میشد و قهر میکردیم مجبورمون میکردن روی همو ببوسیمو یادمون بره اصن کی شرو کرد و چرا، حالام میشد همون مدلی یه سریا رو آشتی داد.
۲ لایک :)

حتی میتونستم بهش بگم به عنوان یه دختر بهت افتخار می کنم.

بعد دیدن استوریای امشبش خواستم بگم:
آفرین دختر همین فرمونو پیش بری هیچوقت به روزی نمیرسی که پیش خودت حسرت کارایی که خواستی و نکردی رو بخوری.

#غزال
۰ لایک :)

دست به ۱۹ استاتید خوبه انگار

نمره عربی اومد ۱۹
میگن مدنی هیچکی نیوفتاده
ینی هنوزم امیدی هس؟
۰ لایک :)

خیلی غمنگیر بود

خواب دیدم دعوت نامه هاگوارتز برام اومده

همونجوری بود دقیقا 

ولی فیک.

ینی من فهمیدم که جای اسمم یه اسم دیگه بوده بعد روش کاغذ زده بود اسمم رو روی کاغذه نوشتن.

۰ لایک :)

وبلاگ چیست و چه کاربرد هایی دارد و تفاوت نحوه ی وبلاگ نویسی را از گذشته تا کنون شرح دهید. ۴نمره*

این که تو وبلاگ هام سگ هم پر نمیزنه یه جورایی قدیم ها غمنگیز! بود اون موقع ها که کپی پیست جوک باقی وبلاگ ها ته ته ته خفن بودن یه بلاگر بود به نظرم. اون موقع ها که کامنتامم کپی پیست بود. یه ' آپم ' با یه خروار گل و شکل و عزیزم و اینا. 

الان این سکوت و خلوت بودن این خونه بهم حس دفتر خاطرات رو میده. از دست همه پنهونه ولی کاملا از هرجای دنیا در دسترسه. اگه سیلی زلزله ای بادی طوفانی چیزی این بلاگ رو خراب نکنه تا دوره بچه های آدمم میمونه. و جالب میشه یه روز نوه ام برای انشا به نوشته های من سر بزنه یا یه بخشی از اونو وارد نوشته هاش کنه. یا حداقل ازش یه ایده ای بگیره. این ۲۰سال چجوری گذشت؟ باقیشم همینجور میگذره همینقد سریع.

:))


*وی مُتِجَوِّدی بود که تازه دیروز امتحاناتش به پایان رسید.

۰ لایک :)

کیمچی نخورده نمیرم صلوات

تو ماشین آهنگای کره ای میذارم. این روزا بیشتر. مخصوصا که بابا برا امتحانا منو میرسوند دانشگاه. گهگاه براش از خواننده ها میگفتم. از معروف بودن کیپاپ. از اینکه چقد کشور های همسایه تو کره دبیو میکنن. براش جالب بود و میگف خوب یاد بگیر زبونشونو برو تو اون کشور درس بخون. ماهم میایم. برام جالب بود حرفاش. گفتم میخوام زندگی کنم اونجا. الفباشونو بلدم. میتونم هانگئول بخونم. اون مکالمه سه چار دیقه ای تو مسیر لوله ده راستش انگار مسیر زندگیمو از خاکستری تیره روشن تر کرد. من واقعا هدفم پزشکی نبود. حتی تو اون سالهایی که برای کنکور میخوندم مثلا، همچنان عاشق کره بودم. سریالهاشون. حرف زدنشون. غذا هاشون. لباساشون. دلم پر میکشه برم پل رودخانه هان. جزیره جیجو. بازار ها و رستوران هاشون. توکبوکی فروشیای لب خیابون. کنسرت ها و فن ساین ها و جشن های پایان سال شبکه ها بماند.
۰ لایک :)

این قسمت: امتحانات

سلامنعلیکم بر وب جان
بعد یه مدت اووووف طولانی اومدم.
این دوهفته متوسط ۵ ساعت خوابیدم ۱۰ ساعت درس خوندم روزانه. یه حرکت نسبتا عجیب اصلا.
هر روز جز پنج شنبه و جمعه ها امتحان داشتم. اندیشه شدم ۱۹. مدنی رو قراره من و الهه دوتایی باز برداریم که فاطیما تنها نباشه تو اون کلاس. مقدمه رو هم من و الهه باز برمیداریم که پایه امون قوی شه. ( استاد فاطیما کس دیگه ای بود). فارسی رو هم پری تو یه روز دو تا امتحان داشت نیومد بده. قراره با اون بردارم که اون تنها نباشه. مالیه هم همه ورودیای حقوق ۹۶ به اتفاق آرا قراره ترم بعدم بیایم دور هم خوش میگذره. ( کلا یه استاد ارائه میکرد چون).
با این اوصاف از سری شاخ ترین دانشجوهایی خواهم شد که از همون ترم اول مشروط میشن. اصن دانشجوییه و مشروطیت. وگرنه که مدرسه بالاخره همه قبول میشدن.
۰ لایک :)

تو این شبای سرد، دیگه باید یه کاری کرد.

تو این روزای پر استرس و شبای بی خوابی گهگاه آرزو میکنم یکی بود جای بخون، فردا امتحان داری؟، چه ساعتیه امتحان فردات؟، چه درسی؟، فقط بگه گور بابای امتحان اصن اندیشه اس. آسونم هست، بپوش بریم یه دور بزنیم بیرون.
یا حتی فقط وقتی لیست رفیقا و آدمای دور و برمو بالا پایین میکنم یکی باشه که بشه باهاش حرف زد و تموم شن این استرسا...
۱ لایک :)

ماذا هاذا این بازیگرا را فاذا

یارو ۱۰ سال جون میکنه تا بیرون میره بشناسنش. بعد ۱۰ سال دوباره زور میزنه تا بیرون میره کسی نشناسدش. و آمار دیتش و کسی نداشته باشه.
۰ لایک :)

سه نمره غلط دارم بازم.

اووف. عربیو افتادم تو یه کلاسی که من بودم و یه گله پسر.
بعد مراقب یه برگه تقلب و از یه پسر گرفت که پشت اون برگه کارت ورود به جلسه من بود.
فقط شانس آوردم دلش به رحم اومد و چون دختر! بودم برگه رو بهم پسش داد.
و گرنه که پخ پخ.
۲ لایک :)

بعد اینا خودشون، خاک بر سرا، خود کشی میکنن!

شما یه سالتو شبیه 2018 شبکه mbc کره شروع کن، من امضا میدم قد سه سال انرژی بگیری.

۰ لایک :)

مملکتی شده.

اول وی پی ان وصل میکنی
بعد تله رو باز میکنی لینک مورد نظرتو که پیدا کردی
وی پی ان و خاموش میکنی که دان شه.
بعد دوباره وی پی ان و وصل میکنی.
تله رو باز میکنی، لینک و پیدا می کنی.
و باز از اول...
۰ لایک :)

این روزا نمیدونم به داشته هام قانع شم یا زیاده خواه.

نوشتنی زیاده
حال تایپ نیست
دختره داره کنار درس دانشگاش ۱۰ ساعت واسه کنکورش میخونه.
میخوام بپرسم چی تو ازش کمه؟
سنتون که یکیه
شرایط پشت کنکور بودنتون
دانشگاه و اساتید فعلی تون.
هدف و آینده ای مه میخواین
یا شایدم تو نمیخوای.
پزشکی!
رویای منه یا یه پل برای رسیدن به رویام؟
رویای من کره است.
مسافرت بهش.
زندگی تو اون کشور.
دیدن فرهنگ مردمش.
و پزشکی و درآمدش پل سخت و فوق العاده ایه.
و من بهش میرسم.
قول میدم.
۰ لایک :)

دونگ سنگ مودب!

ما همه امتحاناتمون پشت همه مث گوز قطاری
۲ لایک :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان